تبليغاتX
قطب سوم
قطب سوم

کورش مدرسی ، منشور سرنگونی ، فرار به جلو

علی جوادی

۱- بالاخره کورش مدرسی پس از یک دوره طولانی کشمکش و نقد سیاسی از تزهای راست و پوپولیستی خود مبنی بر "منشور سرنگونی" و ائتلاف با جریانات راست که یکی از ارکان تئوریک و پایه ای حزب حکمتیست را تشکیل میداد، عقب نشست. اما این عقب نشینی نه به معنای قبول و پذیرش نقدهای کمونیستی به این تزها بلکه بر عکس یک عقب نشینی تاکتیکی و مقطعی است. این تزهای پوپولیستی الزاما از صحنه کنار نرفته است. میتوانند دو باره باز گردند. متدولوژی و نگرش حاکم بر این حزب کماکان همان نگرشی است که این تزها را در دستور خود قرار داد.

شنبه سی ام آذر 1387 |

ناسيوناليسم زخم خورده ، ضد كمونيسم پا خورده

آذر ماجدي

اخیرا آقای اسماعیل نوری علا، مسئول سایت "سکولاریسم نو"، در نوشته ای با عنوان "کورش و عصبانيت کمونيستی" خشم ضد کمونیستی شان را با حرارت بسیار بر قلم روان کرده اند. بهانه این لبریز شدن خشم مقاله ای است که من سال پیش در رابطه با گرامیداشت "روز کورش" نوشته ام و امسال تعدادی از دوستان این مقاله را در حول و حوش همان روز در ایران توزیع کرده اند. یک کپی از این نوشته هم برای آقای نوری علا ارسال شده است. مقاله من نقدی است به ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی. این نقد را آقای نوری علا همچون توهینی بخود گرفته اند. چرا؟

من ناسیونالیسم را نقد کرده ام، ایشان به تلافی ادبیات ضدکمونیستی نخ نما شده ای را که دیگر عصر آن هم سر آمده است بر روی کاغذ روان کرده اند. از نظر ایشان "جرم" من اینست که به کورش افتخار نمی کنم. افتخارات ملی برایم جایگاهی ندارد. محل تولدم در من افتخار و حس وطن پرستی ایجاد نمی کند. به این علت که برای من لحظات برجسته و مبارزات آزادیخواهانه و انسان دوستانه تاریخ بشری، صرفنظر از محل شکل گیری و پیشروی مبارزه، مایه افتخار است. برای من مبارزات کارگران صنعت نفت در انقلاب 57 به همان میزان موجب افتخار است که مبارزات طبقه کارگر جهانی برای آزادی و علیه نظام سرمایه، انقلاب اکتبر، جنبش آزادی زن، مبارزات مردم زحمتکش در طول تاریخ برای برابری و عدالت. آقای نوری علا از احساس تعلق من به اردوی آزادیخواه، برابری طلب و سوسیالیستی جهانی برافروخته شده اند و می پرسند که پس چرا "وقت ام را صرف" ایران می کنم. توجه کنید:

جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

یک گام به پس دو گام به پیش !

کمونیسم چیزی نیست که از ورای سر طبقه کارگر به عنوان یم آلترناتیو راه نجات بر او نازل شده باشد ، این چیزی است که به صورت مادی و ابژکتیو در طبقه وجود دارد . کمونیسم کارگری جنبش رادیکال طبقه کارگر جهت تغییر وضع موجود چه در قالب رفرم برای بهبود وضع  زندگی مردم در جهت بقای انسان در نظام سرمایه داری و چه در قالب حرکت به سمت کسب قدرت سیاسی در جهت لغو کار مزدی و نابودی جامعه طبقاتی است و این تفاوت کمونیسم کارگری با دیگر کمونیسم های رنگارنگ متعلق به دیگر جنبش هاست که چپ ترین نقطه راست را تشکیل می دهند ، اینها با یک دید از موضع ظاهراً چپ خود را متعلق به کمونیسم کارگری میدانند ، شاید برای کسانی تفاوت این ها با ما اندازه یک تار مو باشد ولی از نظر من اندازه این شکاف بین ما و آنها به قدری عظیم است که حتی با نام حکمت هم قابل پر شدن نیست و این کمی تفاوت و نزدیکی بین ما و آنها از دیدگاه دیگران ، نه از پیشرفت و کمونیست تر شدن آنها بلکه میتواند از کمی سرعت ما سر منشأ  بگیرد وگرنه هیچ شباهتی بین جنبش و حزبیت کمونیسم کارگری با جریانات چپ خلق گرا ، دموکراتیک و آسمانی نیست و یا به قول معروف هر گردی که گردو نیست .

گویا اخیرأ کسانی کع متعلق به دیگر جنبشها هستند در قالب جنبش کمونیسم کارگری صاحب امتیاز اجتماعی شده اند و حرفهای جدیدی را از بالا به خورد طبقه کارگر می دهند ، بحث ، بحث نقد به دو حزب حکمتیست و حکک میباشد که شیوه جدیدی خارج از برنامه تحت نام حکمت می باشد که شیوه ی کار و اصطلاحات جدیدی خارج از برنامه تحت نام حکمت وارد سیاست های غیر کارگری شده اند که سعی خواهم کرد به آن بپردازم

 

 انقلاب :

جامعه می توند دستخوش هر نوع تغییر و انقلابی باشد ولی تبیین و تعریف هر یک از این تغیرات تحت نام کمونیسم نشان دهنده جایگاه آن خط فکری در سیر تحولات جامعه است ولی انقلابی که می تواند موتور محرکه و به پیش برنده ی جامعه فعلی باشد و باید در دستور کار یک حزب کارگری باشد مسلماً انقلاب کمونیستی و انقلاب بر اندازی سیستم سرمایه داری باشد ، کوروش مدرسی که گویا فبلشان دیر یاد هندوستان کرده و خواب مانده ، یک انقلاب کمونیستی را امری نشدنی دانسته و این در حالی لست که حزب مطبوع خود را تنها طلایه دار کمونیسم کارگری و به روایتی کمونیسم به شمار می آورد ، بعد از قضیه ی منشور سرنگونی اصطلاح قدیمی انقلاب دموکراتیک ، که شعار چپ سنتی بود را وارد بازی کرده ( توجه کنید به گروه عقابهای سرخ با خط مشی چریکی که بر انقلاب دموکراتیک تاکید دارند ) البته احتمال این هم وجود دارد که ایشان تحت تأثیر پروپاگاند غرب پس از فروپاشی بلوک شرق ( جناحی از سرمایه داری که نقاب کمونیسم را به چهره گرفت ) تحت عنوان پایان کمونیسم قرار گرفته منتها چیزی حدود بیست سال عقب مانده و شاید هم دیر به گوشش رسیده و البته باز هم اینها انقلاب دمدکراتیک  و مجلس موسسان و ائتلاف با جریانات راست را برای سرنگونی جمهوری اسلامی کمونیسم کارگری می بینندو در طرف دیگر حمید تقوایی از آن سوی بام در حال سقوط است ، هر خرده کاری فرهنگی در جامعه را از برداشتن حجاب فقط توسط یک زن در مترو تا خطر حمله امریکا به ایران را از نشانه ها و راههای پیروزی کمونیسم و شرایط کسب قدرت برای حزب خود  در جامعه می بیند از دیدگاه این دو رفیق کمونیسم همین است که اینها می گویند و باور دارند و حزب کارگری هیچ نیازی به سازماندهی کمونیستی علیه کار مزدی ندارد و اینجاست که اینها هر گردی را به اسم گردو به مردم قالب می کنند

 

کدام شعار سلبی :

متأسفانه بعد از مرگ منصور حکمت ، چهره تابناک چپ سنتی هم در حزب نمود پیدا کرد و پوپولیسم این بار با نقاب حکمت قامت راست کرد .

در مقاله جنبش های سلبی و اثباتی حکمت تأکید به بر روی شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به عنوان یک شعار برای حزبیت کمونیسم کارگری  به عنوان تنها جریان بالا گرفته ی این شعار که متضمن شورش و انقلابی گری جامعه است شده ولی این بار همین شعار نقاب خواست های سرنگونی طلبی چپ سنتی شده و کار بست خود را در جهت یک خط فاصله این نوع حزبیت و دیگر جریانات از دست داد ، این شعار دستخوش بلایی شد که بر سر کلمه سوسیالیسم و بعد ها کمونیسم آمد ، مارکس در زمانه خود کلمه کمونیسم را برای بیان تفاوت سوسیالیسم کارگری و اواع دیگر و ارتجاعی به کار برد و همین قضیه بعد ها بریا کلمه کمونیسم پیش آمد که منصور حکمت کلمه کمونیسم کارگری را به کار گرفت ، شعار مرگ بر جمهور اسلامی هم دچار یم همچنین داستانی شده و ما را بر آن داشت تا به جای این شعار ، شعار مرگ بر حکومت اسلامی سرمایه را هم به کار ببریم تا تفاوت کمونیسم ما که معتقد بر یک مارکسیسیم ارتودکسی  است و مخالف سر سخت نظام سرمایه داری ، با پوپولیسم نوین بیان شده باشد

 

حزب و سازماندهی :

کمونیسم برای چپ سنتی و پوپولیست های نوین چیزی نیست که از یک مبارزه طبقاتی بین سرمایه داری و کارگر درون طبقه شکل گرقته و به صورت مادی در بین طبقه کارگ موجود باشد  ، از دیدگاه آنها کمونیسم معجزه پیامبرانی آگاه است که برای کارگر به ارمغان می آورند ، پس سازماندهی در قالب این جریانات و احزاب در جایی بیرون از طبقه اتفاق می افتد ، عده ای آن را در دانشگاه تولید می کنند و عده ای نیز با تی وی می خواهند آن را به کارگ معرفی کنند ابیته این ها خود نوعی از شیوه تبلیغ است اما دو جریان فوق با توجه به تعلق خاطرشان به جایگاهی خارج از مبارزه کارگری ، دموکراسی خواهی ، ناسیونالیسم و یک جایگاه طبقاتی خرده بورژوا مسلماً جایی در جنبش کمونیسم کارگری ندارند و این افق را خودشان هم نمی بینند ، پس با لقب کمونیست دادن به خود مجبورند مفاهیم  غیر مادی و قابل درک خود در طبقه را با دستگاههای تبلیغاتی از بالا وارد جریان مبارزه کنند ، یعنی به عبارتی مجبورند  مفاهیم ارتجاعی خود با نام کمونیسم را به عنوان یک موجودیت مادی در بین کارگران و مردم از این طریغ اثبات کنند یا شاید به عبارتی به خوردشان بدهند ، نمونه نوینی از چپ کائوتسکیستی ، ضد امپریالیست و سنتی که در اروپا ( اروکمونیسم ) امریکا لاتین و آسیا ( مشی چریکی و خلق گرا ) بروز یافت که هر بار با نام جدیدی سرو و کله ی شان برای رسیدن به قدرت بنا به اقتضای زمانی پیدا می شود ، یک روز به اسم کمونیسم ، یک روز به اسم دموکراسی خواهی و امروز هم به اسم کمونیسم کارگری و حکمت .

اینها سازماندهی را نه بر حول یک امر انقلاب کمونیستی کارگری برای لغو کار مزدی که حول یک انقلاب دموکراتیک و  سرنگونی طلب انجام می دهند ، قافل از این که هیچ انقلابی در دوران حاضر نه می تواند دموکراتیک باشد و نه شبه آنارشیستی و اگر چنین امری هم در مقابل حکومت ایران پیروز باشد نه کمونیسم   کارگری که در نهایت راهی جز به قهقرا بردن جامعه در قالب دیگر و نمونه کمونیسم روسی ، چینی و ... ندارد ، اساس مبارزه سیاسی اینها از لغو کار مزدی و مالکیت بر وسایل تولید در دست عده ای خاص که بر سر کسب قدرت سیاسی توسط عده ای دیگر صورت می گیرد نمونه بارز اثبات این حرف در شکست های سیاسی پی در پی آن و هر روز به راست تر چرخیدن آنها مشخ می شود از شعار انقلاب کمونیستی تا پای شعار دموکراتیزه کردن و سیاست های جنگ طلبانه و راسیستی آمده اند

  

پروژه ی اتحاد ادامه دارد

در ابتدای بخش از این نکته شروع می کنم که شکست پروژه ی اتحاد با حزب حکمتیست یک  واقعیت در تاریخ حزب ما است و علل ارائه ی این برنامه ، شکست ۀن و پاسخ گویی با آن وظیفه مبرم حزب و هر کادر این حزب است و جامعه پاسخ این عمل را از ما می خواهد و نه کس دیگر .

یکی از دلایل ارائه  پیشنهاد در اصلی  ترین جنبه ی آن می توانست پایان دادن به سکتاریسم و بحران موجود در بین احزاب کمونیسم کارگری ( در بین ما رسم نبوده ) که به هر حال آنها هم خود را متعلق به این کمپین می بینند باشد  هر چند که از نظر من هیچ نقطه اشتراکی  بین ما و آنها دیده نمی شود به جز یک اسم ، البته به قول حمید تقوایی که می گوید آنها خودشان بحران دارند می گویند جنیش بحران دارد مسلماً این حرف از سوی کسی که جایگاهی در مبارزه طبقاتی و کارگر علیه سرمایه داری نداشته و قادر به درک آن نیست بیان بیان خواهد شد اگر حمید تقوایی نگوید چه کس دیگری می تواند ، از آنجایی که ایشان و حزب مطبوعشان می خواهند جنبش سرنگونی را نمایندگی کنند و کاری به کار هزاران کارگری که به این حزب سابقاً دل بسته بودند ندارند هیچ بحران و ایجاد چند دستگی را درون جنبش احساس نخواهند کرد ، چون ایشان جنبش سرنگونی را ظرف کمونیسم کارگر می خواند  ، حتماً نه اتحاد کمونیسم کارگری را ضروری بلکه نیاز دست یاری دادن به سیاسیتهای غرب برای سرنگونی جمهوری اسلامی را کمونیسم کارگری خواهد خواند ، سکتاریسم آنها دقیقاً از همین مبدأ آغاز می شود و از سوی دیگر مدرسی هم با نشناختن مئتور محرکه تاریخ که به قول مارکس همان مبارزه طبقاتی است به نوعی دیگر به این وضعیت خراب دامن می زند ، ایشان از آنجایی که کمونیسم را نه به عنوان یک جنبش فعال در طبقه کارگر به عنوان دشمن سرمایه داری قبول نداشته و در اصل میتوان گفت مسئله ی اینها مبارزه طبقاتی این دو نیست  اینها قصد دارند جنبش دانشجویی و آکادمیک را به جای آن بنشانند و سرنگونی را گونه ای دیگر و نه کارگری مطابه می کنند ، همان موضع حمید تقوایی را پیش برد و امروز از نظر من این دو حزب یعنی حکک و حکمتیست می توانند امید زیادی به اتحاد داشته باشند شاید نه در ظاهر بلکه در عمل پیوند عمیقی بین پراتیک آنها برقرار است

تقوایی ، مدرسی پیوندتان مبارک !

 امروز وقتی به سایت رسمی هر دو این احزاب سری بزنید می بینید که کارگر و  مبارزه طبقاتی در بین آنها هیچ جایگاهی ندارد و و از نظر اینها و کمونیسم مختص خودشان مبارزه طبقاتی در جای دیگر اجتماع ظاهراً رخ می دهد ، کمونیسم اینها نه به عنوان جنبش لغو کار مزدی و سیاستهای انقلابی سوار بر آن ، بلکه حول جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی به عنوان یک آلترناتیو حکومت سیاسی وجود دارد و هیچ اشاره ای به وجوه اقتصاد سرمایه دارانه ی آن ندارند و از این رو با اشاراتی که ئر نکات بالا هم داشتم باز هم متذکر می شوم که هیچ جایی دیگری بین ما و آنها فعلاً برای اتحاد باقی نمانده .

البته اتخاذ این سیاستها در بین کادرهای بالای این دو حزب نه حتی به معنی نمایندگی کل حزب آنها بلکه به نشانه پیروزی چپ سنتی  با نقاب کمونیسم کارگری در مقابل دیگران است وگرنه احساس شکست ، دل مردگی و یأس در بینکادرهای پایین نشان از آن دارد که کمونیسم کارگری هنوز هم می تواند در دل این احزاب و کادرهای پایین آن زنده باشد و این واقعیت عیناً در ایران برای ما مدتهاست که قابل مشاهده است ، البته جریانات دیگر هم در این احزاب هنوز زنده هستند و این هم با هر رخداد اجتماعی قابل مشاهده و نبود دیسپلین حزب انقلابی در بین آنها خود گواه این حرف است و من در آینده جدایی ها و انشعابات دیگر را در این احزاب  پیش بینی می کنم .

 

یک گام به پس دو گام به پیش !

 

اتخاذ سیاست اتحاد با حزب حکمتیست حد اقل برای من نه به معنی ایجاد یک حزب همه با هم بلکه به معنب  وگرنه من فکر می کنم اگر چنین اتحادی پیش می آمد و خط ما یعنب همان خط حکمت پیروز میدان و به دست گیرنده امور در این حزب نبود و پیش برد چنین سیاستی غیر ممکن می شد هم من و شاید خیلی از رفقا به ادامه این روند هم پایان می دادند ، جنبه ای از پروژه ی اتحاد با این حزب می توانست یک تاکتیک سیاسی باشد یا شاید همان یک گام به پس دو گام به پیش .

 

پروژه ی اتحاد ادامه دارد !

 

 

عده ای شکست اتحاد با حزب حکمتیست را به دلیل سیاست سکتاریستی حاکم بر این حزب را دلیل شکست پروژه اتحاد بیان می کنند و این چیزی است که در سایت مبارزان کمونیست ( مستعفیون کمونیسم کارگری )  هم به آن اشاره شده ولی ما از همان ابتدا تشکیل این حزب و فراکسیون این را بیان کردیم که منظور از این کار نه فقط به معنی متحد شدن احزاب و کسانی است که خود را کمونیست کارگری می خوانند بلکه کار بست اصلی آن در جنبش کمونیسم کارگری به بیان حکمت یا همان جنبش کمونیستی به بیان مارکس است ولی از آنجا که تمامی این جریانات کمونیسم را نه به عنوان یک جنبش زنده در دل طبقه ی کارگر به عنوان موعظه ی عده ای پیامبر که خود را رهبران کمونیست درک می کنند مجبور می شوند ماهیت غیر کارگری خود را افشا کنند  ، گویا کمونیست کارگری مختصات معیین و غیر قابل تغییری تغییری در بدنه خود دارد این نقل قول را از حکمت برای این دوستان می  آورم که می گفت زبپ هر انسانی را که پایین بکشید از آن یک کمونیست بیرون می آید ، حکمت حتماً خوتسته بگوید کمونیسم چیزی نیست که کسی آنرا اختراع کرده باشد تا آنرا به عنوان یک داروی خوب برای سلامتی به خورد کارگر بدهد ، بلکه این یک جنبش زنده در دل جامعه است و پروسه اتحاد مردم در قالب یک حزب کمونیستی کارگری تا روز پیروزی کمونیسم در این حزب ادامه خواهد داشت .

جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

کارگران و سرمايه دارى

امروز طبقه کارگر در شرایطی به سر می برد که روز به روز گام های رو به عقب از طریق سرمایه داری به عنوان طبقه حاکمه در تأمین رفاه اجتماعی به او تحمیل می گردد. زدن سر و ته رفاه زندگی کارگران به عنوان راهکار دستیابی به سود بیشتر٬ تبدیل شده به یک امر طبیعی که مسلماً ماهیت نظام سرمایه و جامعه طبقاتیست. روزانه نرخ کالاها و شاید ساعت به ساعت با تورم سرسام آور بالا می رود. خرج تحصیل، درمان، پوشاک و خوراک یک خانواده چند برابر میزان درآمد ها شده است. افزایش چند درصدی حقوق هر ساله چند برابر از میزان تورم کمتر است.

هیچگاه فراموش نمی کنم خبر مربوط به کارگری در نواحی شمال کشور را که به دلیل نداشتن پول بابت خرید چند کیلو میوه برای میهمانی خانوادگی شبانه خود و احساس هر روزه این فشار بر  وی٬ باعث اقدام به خود کشی (حلق آویز) او در سالن خط تولید کارخانه گشته بود که خوشبختانه با اقدام دیگر کارگران زنده مانده بود (روزنامه کار و کارگر سال 83)

حالا بهانه تحریم هاى اقتصادى و فضاى جنگ هم اضافه شده. حقوق ها کفاف یک زندگی معمولی بخور و نمیر را هم نمیدهد؟ دلیل این وضعیت را باید در کجای جامعه جستجو کنیم؟

مسلماً میزان تولید به حدی رسیده که ما شاهد انباشت آن در انبارها هستیم. فقط قدرت خرید پائین آمده، سرمایه داری برای فروش کالاهای روی دست مانده خود نقشه ها کشیده، کیفیت را همراه با قیمت پایین تر می آورد. تبلیغات گسترده میلیاردی برپا ميکند تا فروش کالاها را ممکن کند. (از بزرگراه گرفته تا زمین فوتبال، تی وی و رادیو به عبارتی هر جا که چشم، گوش، پوست و خون انسانی آن را لمس کند) بازارهاى جديد کشف ميکند و کالاها را به دورترین نقاط کره خاکی صادر می کند، جنگ می کند، تخریب می کند تا دوباره به اسم "بازسازی" بازار فروش تحمیلی را ایجاد کند. میبینیم بسیاری از کالاهای برقی که امروز خرید می کنیم تاریخ سه سال پیش روی آن خورده، یعنی سه سال در انبار به قیمت سود سرمایه دار مانده و مشتری برای خرید نداشته است.  اختراعات جدید را به مدت ده سال احتکار می کنند، انحصار ایجاد میکنند تا رقبا را از دور خارج کنند تا شاید یکه تاز امر تولید، فروش و استثمار در بازار جهانی باشند. در آمریکا گندم اضافه تولید شده را سالانه به دریا می ریزند تا مردم در آفریقا و حتی خود آمریکا فقط براى این که پولی برای خرید آن ندارند از گرسنگی بميرند. از طرفی سرمایه دار صاحب دهها خانه، اتومبیل و ... می گردد در حالی که کارگر از پس اجاره خانه خود هم برنمیآید. آری دلیل اصلی آن این وضعیت و اين شکاف طبقاتی عظیم خود نظام سرمایه داری است. شاید بگویند خب این وضعیت در اروپا آن چنان حاکم نیست ولی با گذشت تقریباً بیست سال ما شاهد زدن سر و ته رفاه اجتماعی مردم در این کشورها هم هستیم و اعتراضات کارگری موجود در اروپا بیانگر این وضعیت است. به نظر من به عنوان یک نقطه محتمل نوید پیش آمدن وضعیتی شبیه به ایران در اروپا را هم در صورت مقابله مردم می توان داد. سرمایه داری یک نظام تولید جهانی است. تافته جدا بافته ندارد. ماهیت آن در تمام دنیا استثمار با نهایت قدرت است و به همین دلیل انحصار، جنگ، تبلیغات و ... را به عنوان راه نجات خود به جامعه تحمیل می کنند. این ها هرکدام جزء لایتجزای نظام سرمایه داری برای سر پا نگه خود است. اگر تبلیغات نبود فروش کمتر بود، اگر انحصار نبود سود کمتر بود و اگر جنگ و نیروی نظامی نبود جامعه این وضعیت را تحمل نمی کرد. اقتصاد و سياست و فرهنگ سرمايه دارى ضد جامعه و ضد انسان است. بحران و دست اندازهاى اقتصادی و نابودی شیرازه جامعه نمود این سیستم تولید است. پاسخ اشتباه را به جامعه تحمیل می کنند و این وضعیت در فقدان يک تقابل جدى طبقه کارگر و بشريت آزاديخواه هر روز حاد تر می شود.

اين نظام استثمار کارگر را هر روز در اشکال جدید و ابعاد گسترده تر تشديد ميکند. یک روز تحریم می کنند تا کارگر در جایی مثل ایران با استثمار بیشتر پاسخ گوی سود سرمایه باشد و یک روز دیگر نوید "آزادی" را با "جنگ علیه تروریسم" و بمب اتم میدهند و در راه به قهقرا کشاندن جامعه انسانی نهادهای بین المللی خود را تشکیل می دهند. اوپک می زنند، جلسات جی 8 را برگزار می کنند تا هر چه متحدانه تر در مقابل کارگر و زندگی ایستاده باشند. رفته رفته نمادهای بربریت این نظام هر چه بیشتر به چشم دیده می شوند، هر روز بمب گذاری، قتل، گسترش اعتیاد، فقر، جنگ، قحطی... خوب توجه کنید؛ این تمام چیزی است که هر روزه تی وی های خودشان به عنوان اخبار اعلام می کنند. چند سال است که خبری از ریشه کنی و ادعاهایی در این خصوص دیده نمی شود. اين سرمايه دارى است که دشمنى اش با کارگران خونين است. طبقه کارگر براى پيشروى و حتى متوقف کردن اين روند بايد سرمايه دارى را هدف اعتراض و اعتصاب خود قرار دهد. سرمايه دارى بدون قدرت تولیدى کارگر به گورستان نظام طبقاتی تبدیل خواهد شد. *

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |

کارگران جاسوس نیستند!

کارگران جاسوس نیستند!
پاسخ به مزدوران اطلاعاتی سرمایه


وقتی کارگر متحدانه وارد عمل میشود، قدرقدرتی سرمایه مثل یک کاخ پوشالی فرو میریزد. وقتی کارگر ماشین را میخواباند و وارد اعتصاب میشود، رجزخوانی کارفرما به عجز و لابه تبدیل میشود. اگر کارگر کار نکند این نظام منحط استثمارگر و ضد انسانی نمیتواند تعادلش را حفظ کند. قدرت غول آسای سرمایه و ارگانهای سرکوبگرش تنها انعکاس وارونه قدرت کارگر است. این حقایق ساده، نه تنها ضرورت وجودی کارفرما و دولت و ارتش و دادگاه و پلیس و نهادهای جاسوسی نظام سرمایه داری را برملا میکند، بلکه کلید معمای قدرت کارگری را بدست میدهد.

اعتصاب ایران خودرو تنها یک مثال و گوشه ای از توان اعتراضی طبقه کارگر است. کارفرماها و ارگانهای سرکوبشان وقتی علیرغم "حرام بودن اعتصاب" و اخراجهای مستمر کارگران ناتوان از شکلگیری اعتصاب و گسترش آن هستند، در اوج استیصال زبان امنیتی شان دراز میشود. کودنانه کارگران را به جاسوسی علیه هم دعوت میکنند! منشا اعتصاب و اعتراض کارگری را به زبان ساواک "تحریک" کمونیستها میشناسند! این تفکر متفرعن و ارتجاعی بورژواها است که فکر میکنند کارگر موجودی است که تنها باید کار کند و صدایش درنیاید! فکر میکنند کارگر برده حلقه بگوش آنهاست! نمی فهمند که کمونیسم تاریخا جز لاینفک اعتراض کارگری در جوامع سرمایه داری است. اما اطلاعیه مدیریت حراست ایران خودرو بیان وحشتی عمیق تر است. انتساب اعتراضات کارگری در "سطح كشور خصوصاً ‌در مجموعه‌‌هاي صنعتي موثر" به حزب اتحاد کمونیسم کارگری هدف دیگری دارد. این اطلاعیه روبه کارگران برای شناسائی و معرفی کمونیستها به حراست نیست، خطاب به مهمترین سازمانهای اطلاعات رژیم و کارفرماها در سطح کشور است که شبحی در بالای سر آنها در گشت و گذار است. کارگران جاسوس نیستند. کارگران تضاد منافع شان را با سرمایه داران میشناسند. این تلاشها تنها بیان جبن و ترس شما از قدرت اعتراض رادیکال و متحد کارگران است.

بگذارید به این مرتجعین بورژوا و مزدوران ریز و درشت اطلاعاتی شان اعلام کنیم که بیهوده تلاش نکنید، به جائی نمیرسید، کار از اینها گذشته است! اعتراض کارگر علیه فقر و فلاکت و بردگی مزدی و شرایط جهنمی سرمایه، همه جا وجود دارد. هرجا کارگر بطور طبیعی علیه سرمایه اعتراض میکند، آنجا کمونیسم مثل اکسیژن وجود دارد. آنجا انتقاد اجتماعی و طبقاتی حزب ما زنده است. چون ما موجودیتی جدا از کارگر و اعتراض رادیکال کارگری علیه سرمایه نداریم. چون تاریخا نه فقط در ایران بلکه همه جای جهان، کمونیسم شناسنامه اعتراض کارگری است. همانطور که سرکوب و تبعیض و استثمار و فقر شناسنامه بورژوازی و شما مزدوران سرمایه است.

حزب اتحاد کمونیسم کارگری در مقابل این تشبثات مزدوران سرمایه، طبقه کارگر ایران را به اتحاد حول خواستهای رفاهی و علیه فقر و فلاکت و گرانی و مسببین آن فرامیخواند.

 

زنده باد اتحاد کارگران علیه سرمایه!
مرگ بر حکومت اسلامی سرمایه!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!

حزب اتحاد کمونیسم کارگری
2 جولای 2008 – 12 تیر 1387

 

ضمیمه: اطلاعيه حراست شرکت ایران خودرو،

"بسمه تعالي
اطلاعيه شماره نامه م ع/87601119/ا
تاريخ 10/04/87

موضوع لزوم اطلاع رساني نسبت به تحرك برخي از عوامل ضد انقلاب در سطح شركت

باسلام و احترام
به اطلاع كاركنان شريف ايران خودرو مي‌‌رساند برابر اطلاعات واصله؛ از طرف گروهك‌هاي ضد انقلاب از جمله «حزب اتحاد كمونيسم كارگري» اقداماتي در جهت تحريك كارگران با بهانه قراردادن بعضي مسائل موجود در سطح كشور خصوصاً ‌در مجموعه‌‌هاي صنعتي موثر در حال پيشرفت صورت گرفته است. در اين رابطه برخي از عوامل دست نشانده در جهت اهداف پليد گروهك‌ها اقدام به شعارنويسي و پخش اعلاميه و دعوت كاركنان به تحصن ، اعتراض و اعتصاب غذا و ... نموده‌اند.
لذا بدينوسيله از كليه همكاران محترم تقاضا مي‌گردد در صورت مشاهده هرگونه تحركي مراتب را به ستاد خبري حراست با شماره تلفن 6161 اعلام نمايند.

احمد مهروز
مدير حراست گروه صنعتي ايران خودرو"

دوشنبه هفدهم تیر 1387 |

اعتصاب کارگران ایران خودرو برای افزایش دستمزد

هزاران کارگر مجتمع ایران خودرو از روز شنبه با خواست افزایش دستمزد و اعتراض به شرایط سخت کار دست به اعتصاب زدند. اعتصاب ابتدا با شیفت صبح در سالن مونتاژ شروع شد و در ادامه شیفتهای عصر و شب و سالنهای دیگر به اعتصاب پیوستند. در تقابل با تهدیدات بخش امنیتی و اطلاعاتی مجتمع برای پایان اعتصاب، روز سه شنبه کارگران اعتصابی از رفتن به غذاخوری امتناع کردند و در سالن تولید اعتصاب را ادامه دادند.

کارگران کارخانه ايران خودرو بدرستی اعلام کردند که   "زندگی شایسته حق مسلم ماست"! کارگران اعتصابی با قوانین لغو تعطیلات، اجباری بودن کار در روز جمعه، اجباری بودن اضافه کاری، گسترش کار قراردادی، ناامن بودن محیط کار که مرتبا از کارگران قربانی میگیرد، ممنوعیت هر نوع تشکل کارگری، و بالاکشیدن حقوق کارگران شدیدا مخالف هستند. شرایط بشدت سخت و برده وار دراین شرکت زندگی خصوصی کارگران را منهدم کرده است. کارگران اعتصابی بدرست اعلام کردند که "اضافه کاری اجباری لغو باید گردد"! اضافه کاری نه فقط باید ممنوع باشد بلکه ساعت کار کارگران باید کاهش یابد. اما با شرایط وخیم اقتصادی و جهنمی که سرمایه داران و کارفرماهای زالو صفت شرکتهای تابعه ایران خودور برای کارگران ایجاد کرده اند، متاسفانه کارگران ناچارند در شرایط ناامن و خطرناک اضافه کاری کنند. این اضافه کاری طی پروسه ای اجباری شد. کارفرما در ادامه تحمیل این شرایط ضد انسانی هر روز قانون من درآوردی جدیدی وضع میکند. در مدت زمان شیفتهای کار دست میبرد و تلاش میکنند کاهش نیروی کار و اخراجها را با کش دادن شیفتها و افزایش ساعات کار جبران کنند. همزمان دستمزد کارگران نقدی و یکجا پرداخت نمیشود. بخشی از دستمزدها و مزایا عملا توسط کارفرماها رسما دزدیده و بالا کشیده میشود. جریمه کارگران بدلائل پوچ مرتبا صورت میگیرد. حق بهروری یا "آکورد" سالهاست تغییر نکرده است. این در شرایطی است که مرتبا دستمزد اسمی موجود هم بخشا پرداخت نمیشود. همه این تعدیات به کارگران و گرفتن لقمه نان خشک کودکان و خانواده کارگران توسط این کارفرماهای حیوان صفت در شرایطی صورت میگیرد که مرتبا وضعیت اقتصادی این شرکت و صنایع تابعه آن بهتر شده و به لطف استثمار وحشیانه کارگر سود کارفرماها مرتبا افزایش یافته است.

یک موضوع مهم دیگر در مجموعه صنعتی ایران خودرو ناامنی شرایط کار است. این شرکت شباهتی به محل تولید ندارد، قصابخانه و قتل گاه کارگران است. در مواردی کارگر معترض توسط حراست ایران خودرو شکنجه شده است. ایران خودرو یک الگوی سازماندهی استثمار شدید نیروی کار و برده داری مدرن سرمایه داری است. اعمال تبعیض در حقوقها، کار پیمانی و قراردادی، رقابت کارفرماها و شرکتهای تابعه برای سود بیشتر و ارزان تر تمام کردن سفارشات، و فقدان هر نوع تشکل کارگری وضعیت موجود را برای کارگران غیر قابل تحمل ساخته است. اعتراض و اعتصاب کارگری در این مجموعه صنعتی، علیرغم سرکوب خشن کارگران و اخراجها و پرونده سازیها، مرتبا ادامه دارد. در اعتصاب پارس خودرو وحشی های مزدور سرمایه خون کارگران را روی آسفالتها جاری کردند و دهها نفر از اعتصابیون را دستگیر کردند. با تمام این سرکوبهای مستمر، وضعیت موجود برای کارگران غیر قابل تحمل شده و اعتصاب اخیر که از سالن مونتاژ شروع شد به سرعت گسترش یافت.

کارگران خواستهای بدیهی و برحق خود را حین اعتصاب تنظیم و به این شکل اعلام کردند:

1- آزادی تشکلهای مستقل کارگری، عدم ورود حراست به سالنهای تولید 2- لغو اضافه کاری اجباری و برداشتن سقف اضافه کار عادی 3- افزایش حق آکورد یا حق بهره وری 4- افزایش حقوقها متناسب با افزایش قیمتها در کشور 5- لغو قراردادهای موقت کار و استخدام رسمی کارگران 6- جلو گیری از گسترش شرکتهای پیمانکاری و انتقال و استخدام کارگران آنها توسط خود شرکت 7- شرکت نمایندگان منتخب کارگران در کمیته طبقه بندی مشاغل و کمیته تشخیص کارهای سخت و زیان آور 8- کاهش فشار کاری با استخدام نیروهای جدید.

مطابق روال معمول و نخ نما، مدیریت ایران خودرو به پرونده سازی برای اعتصابیون مبادرت کرد تا بلکه با ارعاب کارگران اعتصاب را خاتمه دهد و از پاسخ دادن به خواستهای کارگران طفره رود. اما کار ازاین حرفها گذشته است. کارگران بدرست این شرایط را نمیپذیرند و بر خواستهای برحق خود تاکید دارند. این ویژگی ذهنیت معلول و سودجوی بورژوا جماعت است که فکر میکنند اعتصاب کارگری نتیجه "تحریک" کارگران توسط کمونیستها یا مشخصا حزب ما است. این احمقها نمی فهمند که کمونیسم شناسنامه اعتراض رادیکال کارگری است و دیگر امروز به وسعت جامعه وجود دارد.

حزب اتحاد کمونیسم کارگری به کارگران اعتصابی ایران خودرو درود میفرستد. خواستهای کارگران خواستهائی بدیهی است و با هیچ توطئه و جاسوس بازی حراستیها و اخراج و سرکوب نمیتوان آن را ریشه کن کرد. حقیقت اینست که این اعتصاب و دیگر اعتصابات کارگری هدفش بیرون کشیدن گوشه ای از حقوق حقه کارگر از حلقوم سرمایه داران و دولت مرتجع اسلامی شان است. اما این جنبش برای جارو کردن نظام سرمایه داری، الغای مالکیت خصوصی بورژواها و بردگی مبتنی بر کار مزدی تلاش میکند. تامین زندگی شایسته برای کارگر با وجود حاکمیت سرمایه در هر شکل آن غیر ممکن است. تلاش امروز کارگر برای بهبود اوضاع است. تلاشی که با اتحاد و تشکل کارگر بعنوان یک طبقه، میتواند و باید بساط سرمایه داری را جارو کند. حزب کارگران اعتصابی را به هوشیاری در مقابل توطئه های مدیریت و مزدوران حراستی اش فرامیخواند. در مقابل تحرک حراستیها و تهدید فردی کارگران که تا دیشب و امروز در سالنهای مختلف ادامه داشته است، کارگران با اتکا به تجارب غنی ای که دارند و تشکیل مجمع عمومی باید تلاش کنند اتحاد کارگران را حین اعتصاب حفظ کنند. این تهدیدات و تحرکات اطلاعاتیها و حراستیها تنها انعکاس بیان وارونه قدرت کارگران و وحشت بورژواها از قدرت اتحاد کارگری است. حزب کارگران مراکز صنعتی کشور و بویژه کارگران تهران را به حمایت از اعتصاب ایران خودرو فرا میخواند!

زنده باد کارگران اعتصابی ایران خودرو!
مرگ بر حکومت اسلامی سرمایه!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!

حزب اتحاد کمونیسم کارگری
2 جولای 2008 – 12 تیر 1387

دوشنبه هفدهم تیر 1387 |

اطلاعیه پایانی پلنوم سوم حزب اتحاد کمونیسم کارگری

پلنوم سوم حزب اتحاد کمونیسم کارگری در تاریخ ۲۹ ژوئن تا اول ژوئیه ۲۰۰۸ با شرکت اکثریت اعضای کمیته مرکزی، و تعدادی از کادرهای حزب بعنوان ناظر، برگزار شد. پلنوم با اعلام یک دقیقه سکوت به یاد جانباختگان راه آزادی و برابری و سوسیالیسم و بیاد منصور حکمت و پخش سرود انترناسیونال کار خود را آغاز کرد. ابتدا آئین نامه پلنوم تصویب و هیات رئیسه انتخاب شد. سپس دستور جلسه بدینقرار به تصویب رسید: افتتاحیه، دورنما و موقعیت ویژه حزب، گزارش و بررسی عرصه های مختلف فعالیت حزبی در فاصله دو پلنوم ۲ و ۳، قطعنامه ها، حزبیت، سازماندهی و سبک کار حزبی، انتخابات و اختتامیه.

شنبه پانزدهم تیر 1387 |

قطب سوم کار ماست!

وضعیت سیاسی دنیا بسیار بغرنج گشته است. دو قطب تروریستی جهان معاصر، تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی غرب دنیا و انسانیت را به جهنمی برای مردم عادی تبدیل کرده اند. در راه رسیدن به منافع خود انسان ها را بارها و بارها قربانی خود کرده اند. در این جهان حق زیست و زندگی و رفاه و حرمت انسان فاقد کوچکترین ارزشی گشته است. هر روز در گوشه ای جنگی بر پاست. هر کشتار و بمبی و انسانهایی که قربانی توحش و تقابل این دو قطب میشوند. حتی در برخی مواقع برخی از "چپ ها" در این سردرگمی و وضعیت پیچیده راهنمای خود را از دست میدهند. به جای سازماندهی و پیشبرد مبارزه طبقه کارگر و سازماندهی جنبش ضد این قطبهای ارتجاعی و مبارزه علیه کار مزدی و برای آزادی و برابری و رفاه، عملا به جانب یکی از طرفین این جنگ جهانی خم میشوند. در سیاست هایشان جبهه بشریت متمدن و خلاصی مردم از کلیت این وضعیت کم رنگ میشود. بطوریکه برخی مبارزه علیه اسلام سیاسی را مبارزه ای همسو و هم جهت با قطب تروریسم دولتی با اردوی اسلام سیاسی می بینند. ودر مقابل برخی دیگر در مبارزه علیه قدر قدرتی و جنگ طلبی آمریکا عملا به حمایت و همسویی با اسلام سیاسی در می افتند. این قطب بندی، این سیاستها، فقط و فقط به نفع وضع موجود و جدال طبقات حاکم در غرب و خاورمیانه تمام شده است. و در شرایطی که قطب بشریت متمدن به صف خود انسجام لازم سیاسی و تشکیلاتی را نبخشیده است، مردم عملا در بسیاری از مواقع به انتخاب بد در مقابل بدتر روی می آورند و ترجیهاً بد را انتخاب میکنند. اما جالب اینجاست که این مجموعه هم نقش بد را خوب ارائه داده اند و هم نقش بدتر را.
چه باید کرد؟
امروز بیش از هر زمان روشن است که پاسخ قطعی و نهایی به نیازهای انسانهای دوران ما فقط و فقط کمونیسم است و بس! هیچگونه همسویی یا تخفیفی به کلیت این وضعیت از جانب ما نمیتواند وجود داشته باشد. تنها راه اساسی مبارزه کارگر و مردم متمدن برأی رهایی نه جانب داری از طرفین تروریسم دولتی و اسلامی بلکه مبارزه با هر دو طرف و کلیت نظام موجود است. ماهیت نظام های این چنینی و این قطب بندی بین المللی جنگ و خون ریزی است. جنگ این ها شکست ندارد. جنگ این ها علیه بشریت برای ایجاد خفقان و بی حقوقی پایان ندارد. هر دو میجنگند تا قدر قدرت منطقه و یا دنیا باشند. تا نشان دهند بازار آزاد همان بازار انحصار است. آزادی هست اما برای کسی که صاحب سرمایه است. آزادی عمل شان حد و حصر ندارد. تا جایی است که هر چه دلشان میخواهد خون انسان های بی گناه را بر زمین بریزند. نتیجتا راهی جز ایجاد یک قطب سوم جهانی برای یک مقابله با هر دو قطب و خارج کردن جهان از مخاطرات ناشی از تخاصم و کشمکش این نیروی تروریستی نیست. تنها کمونیست های دو آتشه که در این جدال جهانی فقط طرف مبارزه طبقه کارگر بر علیه وضع موجود را نمایندگی میکنند، برای ایجاد دنیایی بهتر و شایسته انسان آزاد را میگیرند صلاحیت این امر را دارند که برای پرچمداری چنین مبارزه ای قد علم کنند. کسانی که برای تغییر اوضاع هیچ نزدیکی بین کمونیسم و سیاست های راست نمی بینند. این مبارزه ای جهانی است. شعارها و مطالباتش هم باید جهانی و عمیقا انسانی باشد. جهان بیش ازهر زمان نیاز چنین مبارزه ای است. یک شعار پایه ای ما در این شرایط مبارزه برای آزادی و برابری و رفاه و خلاصی از قطبهای تروریستی جهان معاصر است. باید پرچم چنین مبارزه ای را برافراشت. *

پنجشنبه ششم تیر 1387 |

عکس

شنبه یکم تیر 1387 |

اعترافات یک زالوی اقتصادی

عبدالله جاسبی دیکتاتور و رییس انتصابی دانشگاه آزاد در گفتگو با خبرگزاری حکومتی "ایسکانیوز" اعتراف کرد تا کنون ۳۰۰ هزار نفر از نیروهای شبه نظامی بسیج با اعطای امتیازاتی به عنوان دانشجو وارد دانشگاه آزاد شده اند. جاسبی اعتراف کرد ورود آن ها به دلیل سهمیه ها و امتیازات اعطایی بوده است.

وی هدف از انجام این کار را "رضای خدا" اعلام کرد. وی همچنین از دفن شهدای جنگ ۸ ساله در دانشگاه های آزاد خبر داد و گفت در ۸ سال گذشته ۴۵ مجتمع دانشگاه آزاد به دفن شهدا در محوطه ی خود اقدام کرده اند. دفن شهدا در محیط دانشگاه علاوه بر آنکه نشانگر عدم تفاوتگذاری میان دانشگاه و گورستان از سوی مقامات دانشگاه است پای نهادهای نظامی خارج از دانشگاه را بیش از پیش به داخل دانشگاه باز کرده و بارها شاهد مراسمات نظامی در دانشگاه ها بوده ایم.

وی همچنین از تدریس واحد "دفاع مقدس" در دانشگاه آزاد از سال آینده خبر داد و با اعلام غیرمستقیم پذیرش نظامیان به عنوان استاد گفت برای تدریس آن از افرادی استفاده می شود که در جبهه ها جنگیده باشند. دانشگاه آزاد هم اکنون نیز واحد "وصیتنامه خمینی" را به عنوان واحد درسی ارائه و تدریس می کند.

دانشگاه آزاد ایران یکی از کارتل های عمده ی اقتصادی ایران بوده و گفته می شود پس از مجتمع های پتروشیمی سایت عسلویه بیشترین گردش مالی را در میان موسسات اقتصادی کشور دارا می باشد. این دانشگاه همچنین پاتوقی مهم برای نیروهای بسیج و سپاه محسوب می شود.

دانشجویان بسیجی در دانشگاه آزاد از تخفیف ویژه در شهریه برخوردارند. بسیج دانشجویی در بسیاری از واحدهای این دانشگاه تنها تشکل موجود و دارنده ی امتیاز انحصاری انتشار نشریه ی دانشجویی می باشد. دانشگاه آزاد نماد بورژوازی شکست خورده ی جمهوری اسلامی ایران و نماینده ی تمام جدال طبقاتی موجود در جامعه ی ایران است. روابط سرمایه مدار در این دانشگاه عملا آن را به یک بازار سیاه تبدیل کرده و سبب شده در میان دانشجویان به "بازار آزاد اسلامی" ملقب گردد. جو فکری این دانشگاه نیز بسیار بسته و خفقان آور است و عملا هیچ گونه اجازه ای به دانشجویان برای ابراز عقاید و حتی اعتراض به مسائل پیش پا افتاده ی صنفی داده نمی شود.

پنجشنبه سی ام خرداد 1387 |

Designed by parstheme