کمونیسم چیزی نیست که از ورای سر طبقه کارگر به عنوان یم آلترناتیو راه نجات بر او نازل شده باشد ، این چیزی است که به صورت مادی و ابژکتیو در طبقه وجود دارد . کمونیسم کارگری جنبش رادیکال طبقه کارگر جهت تغییر وضع موجود چه در قالب رفرم برای بهبود وضع زندگی مردم در جهت بقای انسان در نظام سرمایه داری و چه در قالب حرکت به سمت کسب قدرت سیاسی در جهت لغو کار مزدی و نابودی جامعه طبقاتی است و این تفاوت کمونیسم کارگری با دیگر کمونیسم های رنگارنگ متعلق به دیگر جنبش هاست که چپ ترین نقطه راست را تشکیل می دهند ، اینها با یک دید از موضع ظاهراً چپ خود را متعلق به کمونیسم کارگری میدانند ، شاید برای کسانی تفاوت این ها با ما اندازه یک تار مو باشد ولی از نظر من اندازه این شکاف بین ما و آنها به قدری عظیم است که حتی با نام حکمت هم قابل پر شدن نیست و این کمی تفاوت و نزدیکی بین ما و آنها از دیدگاه دیگران ، نه از پیشرفت و کمونیست تر شدن آنها بلکه میتواند از کمی سرعت ما سر منشأ بگیرد وگرنه هیچ شباهتی بین جنبش و حزبیت کمونیسم کارگری با جریانات چپ خلق گرا ، دموکراتیک و آسمانی نیست و یا به قول معروف هر گردی که گردو نیست .
گویا اخیرأ کسانی کع متعلق به دیگر جنبشها هستند در قالب جنبش کمونیسم کارگری صاحب امتیاز اجتماعی شده اند و حرفهای جدیدی را از بالا به خورد طبقه کارگر می دهند ، بحث ، بحث نقد به دو حزب حکمتیست و حکک میباشد که شیوه جدیدی خارج از برنامه تحت نام حکمت می باشد که شیوه ی کار و اصطلاحات جدیدی خارج از برنامه تحت نام حکمت وارد سیاست های غیر کارگری شده اند که سعی خواهم کرد به آن بپردازم
انقلاب :
جامعه می توند دستخوش هر نوع تغییر و انقلابی باشد ولی تبیین و تعریف هر یک از این تغیرات تحت نام کمونیسم نشان دهنده جایگاه آن خط فکری در سیر تحولات جامعه است ولی انقلابی که می تواند موتور محرکه و به پیش برنده ی جامعه فعلی باشد و باید در دستور کار یک حزب کارگری باشد مسلماً انقلاب کمونیستی و انقلاب بر اندازی سیستم سرمایه داری باشد ، کوروش مدرسی که گویا فبلشان دیر یاد هندوستان کرده و خواب مانده ، یک انقلاب کمونیستی را امری نشدنی دانسته و این در حالی لست که حزب مطبوع خود را تنها طلایه دار کمونیسم کارگری و به روایتی کمونیسم به شمار می آورد ، بعد از قضیه ی منشور سرنگونی اصطلاح قدیمی انقلاب دموکراتیک ، که شعار چپ سنتی بود را وارد بازی کرده ( توجه کنید به گروه عقابهای سرخ با خط مشی چریکی که بر انقلاب دموکراتیک تاکید دارند ) البته احتمال این هم وجود دارد که ایشان تحت تأثیر پروپاگاند غرب پس از فروپاشی بلوک شرق ( جناحی از سرمایه داری که نقاب کمونیسم را به چهره گرفت ) تحت عنوان پایان کمونیسم قرار گرفته منتها چیزی حدود بیست سال عقب مانده و شاید هم دیر به گوشش رسیده و البته باز هم اینها انقلاب دمدکراتیک و مجلس موسسان و ائتلاف با جریانات راست را برای سرنگونی جمهوری اسلامی کمونیسم کارگری می بینندو در طرف دیگر حمید تقوایی از آن سوی بام در حال سقوط است ، هر خرده کاری فرهنگی در جامعه را از برداشتن حجاب فقط توسط یک زن در مترو تا خطر حمله امریکا به ایران را از نشانه ها و راههای پیروزی کمونیسم و شرایط کسب قدرت برای حزب خود در جامعه می بیند از دیدگاه این دو رفیق کمونیسم همین است که اینها می گویند و باور دارند و حزب کارگری هیچ نیازی به سازماندهی کمونیستی علیه کار مزدی ندارد و اینجاست که اینها هر گردی را به اسم گردو به مردم قالب می کنند
کدام شعار سلبی :
متأسفانه بعد از مرگ منصور حکمت ، چهره تابناک چپ سنتی هم در حزب نمود پیدا کرد و پوپولیسم این بار با نقاب حکمت قامت راست کرد .
در مقاله جنبش های سلبی و اثباتی حکمت تأکید به بر روی شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به عنوان یک شعار برای حزبیت کمونیسم کارگری به عنوان تنها جریان بالا گرفته ی این شعار که متضمن شورش و انقلابی گری جامعه است شده ولی این بار همین شعار نقاب خواست های سرنگونی طلبی چپ سنتی شده و کار بست خود را در جهت یک خط فاصله این نوع حزبیت و دیگر جریانات از دست داد ، این شعار دستخوش بلایی شد که بر سر کلمه سوسیالیسم و بعد ها کمونیسم آمد ، مارکس در زمانه خود کلمه کمونیسم را برای بیان تفاوت سوسیالیسم کارگری و اواع دیگر و ارتجاعی به کار برد و همین قضیه بعد ها بریا کلمه کمونیسم پیش آمد که منصور حکمت کلمه کمونیسم کارگری را به کار گرفت ، شعار مرگ بر جمهور اسلامی هم دچار یم همچنین داستانی شده و ما را بر آن داشت تا به جای این شعار ، شعار مرگ بر حکومت اسلامی سرمایه را هم به کار ببریم تا تفاوت کمونیسم ما که معتقد بر یک مارکسیسیم ارتودکسی است و مخالف سر سخت نظام سرمایه داری ، با پوپولیسم نوین بیان شده باشد
حزب و سازماندهی :
کمونیسم برای چپ سنتی و پوپولیست های نوین چیزی نیست که از یک مبارزه طبقاتی بین سرمایه داری و کارگر درون طبقه شکل گرقته و به صورت مادی در بین طبقه کارگ موجود باشد ، از دیدگاه آنها کمونیسم معجزه پیامبرانی آگاه است که برای کارگر به ارمغان می آورند ، پس سازماندهی در قالب این جریانات و احزاب در جایی بیرون از طبقه اتفاق می افتد ، عده ای آن را در دانشگاه تولید می کنند و عده ای نیز با تی وی می خواهند آن را به کارگ معرفی کنند ابیته این ها خود نوعی از شیوه تبلیغ است اما دو جریان فوق با توجه به تعلق خاطرشان به جایگاهی خارج از مبارزه کارگری ، دموکراسی خواهی ، ناسیونالیسم و یک جایگاه طبقاتی خرده بورژوا مسلماً جایی در جنبش کمونیسم کارگری ندارند و این افق را خودشان هم نمی بینند ، پس با لقب کمونیست دادن به خود مجبورند مفاهیم غیر مادی و قابل درک خود در طبقه را با دستگاههای تبلیغاتی از بالا وارد جریان مبارزه کنند ، یعنی به عبارتی مجبورند مفاهیم ارتجاعی خود با نام کمونیسم را به عنوان یک موجودیت مادی در بین کارگران و مردم از این طریغ اثبات کنند یا شاید به عبارتی به خوردشان بدهند ، نمونه نوینی از چپ کائوتسکیستی ، ضد امپریالیست و سنتی که در اروپا ( اروکمونیسم ) امریکا لاتین و آسیا ( مشی چریکی و خلق گرا ) بروز یافت که هر بار با نام جدیدی سرو و کله ی شان برای رسیدن به قدرت بنا به اقتضای زمانی پیدا می شود ، یک روز به اسم کمونیسم ، یک روز به اسم دموکراسی خواهی و امروز هم به اسم کمونیسم کارگری و حکمت .
اینها سازماندهی را نه بر حول یک امر انقلاب کمونیستی کارگری برای لغو کار مزدی که حول یک انقلاب دموکراتیک و سرنگونی طلب انجام می دهند ، قافل از این که هیچ انقلابی در دوران حاضر نه می تواند دموکراتیک باشد و نه شبه آنارشیستی و اگر چنین امری هم در مقابل حکومت ایران پیروز باشد نه کمونیسم کارگری که در نهایت راهی جز به قهقرا بردن جامعه در قالب دیگر و نمونه کمونیسم روسی ، چینی و ... ندارد ، اساس مبارزه سیاسی اینها از لغو کار مزدی و مالکیت بر وسایل تولید در دست عده ای خاص که بر سر کسب قدرت سیاسی توسط عده ای دیگر صورت می گیرد نمونه بارز اثبات این حرف در شکست های سیاسی پی در پی آن و هر روز به راست تر چرخیدن آنها مشخ می شود از شعار انقلاب کمونیستی تا پای شعار دموکراتیزه کردن و سیاست های جنگ طلبانه و راسیستی آمده اند
پروژه ی اتحاد ادامه دارد
در ابتدای بخش از این نکته شروع می کنم که شکست پروژه ی اتحاد با حزب حکمتیست یک واقعیت در تاریخ حزب ما است و علل ارائه ی این برنامه ، شکست ۀن و پاسخ گویی با آن وظیفه مبرم حزب و هر کادر این حزب است و جامعه پاسخ این عمل را از ما می خواهد و نه کس دیگر .
یکی از دلایل ارائه پیشنهاد در اصلی ترین جنبه ی آن می توانست پایان دادن به سکتاریسم و بحران موجود در بین احزاب کمونیسم کارگری ( در بین ما رسم نبوده ) که به هر حال آنها هم خود را متعلق به این کمپین می بینند باشد هر چند که از نظر من هیچ نقطه اشتراکی بین ما و آنها دیده نمی شود به جز یک اسم ، البته به قول حمید تقوایی که می گوید آنها خودشان بحران دارند می گویند جنیش بحران دارد مسلماً این حرف از سوی کسی که جایگاهی در مبارزه طبقاتی و کارگر علیه سرمایه داری نداشته و قادر به درک آن نیست بیان بیان خواهد شد اگر حمید تقوایی نگوید چه کس دیگری می تواند ، از آنجایی که ایشان و حزب مطبوعشان می خواهند جنبش سرنگونی را نمایندگی کنند و کاری به کار هزاران کارگری که به این حزب سابقاً دل بسته بودند ندارند هیچ بحران و ایجاد چند دستگی را درون جنبش احساس نخواهند کرد ، چون ایشان جنبش سرنگونی را ظرف کمونیسم کارگر می خواند ، حتماً نه اتحاد کمونیسم کارگری را ضروری بلکه نیاز دست یاری دادن به سیاسیتهای غرب برای سرنگونی جمهوری اسلامی را کمونیسم کارگری خواهد خواند ، سکتاریسم آنها دقیقاً از همین مبدأ آغاز می شود و از سوی دیگر مدرسی هم با نشناختن مئتور محرکه تاریخ که به قول مارکس همان مبارزه طبقاتی است به نوعی دیگر به این وضعیت خراب دامن می زند ، ایشان از آنجایی که کمونیسم را نه به عنوان یک جنبش فعال در طبقه کارگر به عنوان دشمن سرمایه داری قبول نداشته و در اصل میتوان گفت مسئله ی اینها مبارزه طبقاتی این دو نیست اینها قصد دارند جنبش دانشجویی و آکادمیک را به جای آن بنشانند و سرنگونی را گونه ای دیگر و نه کارگری مطابه می کنند ، همان موضع حمید تقوایی را پیش برد و امروز از نظر من این دو حزب یعنی حکک و حکمتیست می توانند امید زیادی به اتحاد داشته باشند شاید نه در ظاهر بلکه در عمل پیوند عمیقی بین پراتیک آنها برقرار است
تقوایی ، مدرسی پیوندتان مبارک !
امروز وقتی به سایت رسمی هر دو این احزاب سری بزنید می بینید که کارگر و مبارزه طبقاتی در بین آنها هیچ جایگاهی ندارد و و از نظر اینها و کمونیسم مختص خودشان مبارزه طبقاتی در جای دیگر اجتماع ظاهراً رخ می دهد ، کمونیسم اینها نه به عنوان جنبش لغو کار مزدی و سیاستهای انقلابی سوار بر آن ، بلکه حول جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی به عنوان یک آلترناتیو حکومت سیاسی وجود دارد و هیچ اشاره ای به وجوه اقتصاد سرمایه دارانه ی آن ندارند و از این رو با اشاراتی که ئر نکات بالا هم داشتم باز هم متذکر می شوم که هیچ جایی دیگری بین ما و آنها فعلاً برای اتحاد باقی نمانده .
البته اتخاذ این سیاستها در بین کادرهای بالای این دو حزب نه حتی به معنی نمایندگی کل حزب آنها بلکه به نشانه پیروزی چپ سنتی با نقاب کمونیسم کارگری در مقابل دیگران است وگرنه احساس شکست ، دل مردگی و یأس در بینکادرهای پایین نشان از آن دارد که کمونیسم کارگری هنوز هم می تواند در دل این احزاب و کادرهای پایین آن زنده باشد و این واقعیت عیناً در ایران برای ما مدتهاست که قابل مشاهده است ، البته جریانات دیگر هم در این احزاب هنوز زنده هستند و این هم با هر رخداد اجتماعی قابل مشاهده و نبود دیسپلین حزب انقلابی در بین آنها خود گواه این حرف است و من در آینده جدایی ها و انشعابات دیگر را در این احزاب پیش بینی می کنم .
یک گام به پس دو گام به پیش !
اتخاذ سیاست اتحاد با حزب حکمتیست حد اقل برای من نه به معنی ایجاد یک حزب همه با هم بلکه به معنب وگرنه من فکر می کنم اگر چنین اتحادی پیش می آمد و خط ما یعنب همان خط حکمت پیروز میدان و به دست گیرنده امور در این حزب نبود و پیش برد چنین سیاستی غیر ممکن می شد هم من و شاید خیلی از رفقا به ادامه این روند هم پایان می دادند ، جنبه ای از پروژه ی اتحاد با این حزب می توانست یک تاکتیک سیاسی باشد یا شاید همان یک گام به پس دو گام به پیش .
پروژه ی اتحاد ادامه دارد !
عده ای شکست اتحاد با حزب حکمتیست را به دلیل سیاست سکتاریستی حاکم بر این حزب را دلیل شکست پروژه اتحاد بیان می کنند و این چیزی است که در سایت مبارزان کمونیست ( مستعفیون کمونیسم کارگری ) هم به آن اشاره شده ولی ما از همان ابتدا تشکیل این حزب و فراکسیون این را بیان کردیم که منظور از این کار نه فقط به معنی متحد شدن احزاب و کسانی است که خود را کمونیست کارگری می خوانند بلکه کار بست اصلی آن در جنبش کمونیسم کارگری به بیان حکمت یا همان جنبش کمونیستی به بیان مارکس است ولی از آنجا که تمامی این جریانات کمونیسم را نه به عنوان یک جنبش زنده در دل طبقه ی کارگر به عنوان موعظه ی عده ای پیامبر که خود را رهبران کمونیست درک می کنند مجبور می شوند ماهیت غیر کارگری خود را افشا کنند ، گویا کمونیست کارگری مختصات معیین و غیر قابل تغییری تغییری در بدنه خود دارد این نقل قول را از حکمت برای این دوستان می آورم که می گفت زبپ هر انسانی را که پایین بکشید از آن یک کمونیست بیرون می آید ، حکمت حتماً خوتسته بگوید کمونیسم چیزی نیست که کسی آنرا اختراع کرده باشد تا آنرا به عنوان یک داروی خوب برای سلامتی به خورد کارگر بدهد ، بلکه این یک جنبش زنده در دل جامعه است و پروسه اتحاد مردم در قالب یک حزب کمونیستی کارگری تا روز پیروزی کمونیسم در این حزب ادامه خواهد داشت .